برای همبستگی ملی، خاستگاه سیاست را تغییر دهیم
بحران همبستگی ملی در ایران، بیش از آنکه ناشی از کمبود رهبر، منشور سازمان، حزب ویا جبهه باشد، ریشه در خاستگاه نادرست سیاست کلان کشوری دارد. تا زمانی که سیاست از دل ایدئولوژیها، هویتها، محافل بسته و نوستالژی قدرت برمیخیزد، نه از تجربه زنده شهروندان، هر کوششی برای وحدت، شکننده و ناپایدار خواهد بود.
کاربرد عنوان «اپوزیسیون ایرانی» خود گویای همین بحران است. گروههایی که اغلب در قالب محافل دوستانه، خانوادگی یا شبکههای آشنایی شکل گرفتهاند، با تدوین منشورها و بیانیهها، خود را حزب، جبهه، شورا یا رهبری بدیل معرفی میکنند و گاه حتی مدعی اداره کشور میشوند. این در حالی است که در بطن جامعه ایران، نسلی آگاه، سیاسی و آشنا با نیازهای زمانه، بینیاز از این ساختارهای مصنوعی، در میدان واقعی مبارزه حضور دارد.
در قطببندیهای موسوم به اپوزیسیون، طیفی از طالبان سلطنت تا سنگرنشینان فدرالیسم قومی و سانترالیستهای تهرانمدار، هر یک برای سهمخواهی از قدرت آینده صفآرایی کردهاند. وجه مشترک این جریانها، تقدم هویت، ایدئولوژی یا قدرت بر «شهروند» است. نتیجه چنین نگرشی به سیاست، جنگهای بیپایان، ائتلافهای شکننده و ناتوانی در ایجاد یک سیاست ملی فراگیر است.
واقعیت اینست که اپوزیسیون تبعیدی ایرانی، بهطور کلی، فاقد ارتباط ارگانیک با اقشار و طبقات اجتماعی است. از همینرو، نه توان درک دقیق مطالبات جامعه را دارد و نه میتواند از چارچوب علائق دیرینه و نه از دگم های خود، فراتر رود. سیاست، بجای آنکه بازتابدهنده خواستهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شهروندان باشد، در میان تعریفها، اصطلاحات و جدلهای کوته بینانه دورن حزبی، درون فرقه ای و درونگروهی غرق شده است.
در این میان، جریان های افراطی، یا تعریف جایگاه شهروند و مرکز ثقل قرار دادن آن در سیاست، مشکل دارند. تا زمانی که این نیروها به یک خاستگاه مشترک در سیاست دست نیابند، جنگهای میان آنها همچنان ادامه دارد و توافقهای شان هم پایدار نیستند.
انقلاب «زن زندگی آزادی»، آغاز گسست قطعی با این نگرش تاریخ مصرف گذشته بود. این انقلاب، از تجربه واقعی زندگی شهروندان برخاست. انقلابی بی رهبر، در عین حال خودرهبر، بی منشور، در عین حال سمتگیری شفاف، بی فرمانده و در عین حال هر شهروند خود یک فرمانده، آغازگر دوران تازه ای شد.
با توجه به ابعاد آشکارتر شدن ابعاد فاجعه حکومت اسلامی در ایران و رویگران ملت ایران از اسلام سیاسی، بیش از هر زمان شانس همبستگی ملی برای برچیدن حکومت اسلامی توسط مردم و برای مردم وجود دارد، مشروط بر اینکه خاستگاه سیاست در ایران، جایگاه واقعی خود را دریابد. سیاستی که مبانی و اهداف مشترک خود را نه بر محور هویتها و ایدئولوژیها، بلکه بر ریل آزادی شهروند، شهر و میهن بنا کند. هنگامی که بستر واقعی، مشترک و کلان جامعه ایرانی شکل بگیرد، آن خود همانند آهنربا نیروهای خود را جذب خواهد کرد و از سراسر ایران به آن خواهند پیوست.
برای ایجاد همبستگی ملی، نیازی به ریختن آب در شورزار جبههسازیهای تصنعی، شوراهای رهبری، رهبران تصمیمگیر و مهندسی قدرت از بالا نیست. کافی است با سیاست آزادی شهروند، شهر و میهن آشتی کنیم. این سیاست، اگر واقعی باشد (که هست)، نیروی خود را در سطح ملی خواهد یافت.
برای همبستگی ملی، خاستگاه سیاست را تغییر دهیم؛ چتر بزرگ همبستگی، نیروهای خود را خواهد یافت.
شهروند، شهر، جامعه شهروندی و ایران عزیزمان، سنگر آشتی ملی و پیروزی انقلاب زن، زندگی، آزادی است!
اقبال اقبالی
05.02.2026




















