به تحقیر ملت ایران پایان دهید، با سرنوشت ایران بازی نکنید!
پایان تحقیر ایران، بیتردید با پایان حکومت اسلامی و استبداد گره خورده است. اما رها کردن کشور و منابع انسانی، نظامی و اقتصادی آن، بدون سپر دفاعی کارا، در برابر بمبافکنهای آمریکا و متحدانش، نه سیاست و نه تدبیر، بلکه حماقتی تاریخی است.
در شرایطی که برتری نظامی و هوایی آمریکا و متحدانش آشکار است و ادامه بمبارانها پیامدهایی فاجعهبار برای ایران دارد، سران حکومت اسلامی با سیاستهای خود، عملن راه را برای ویرانی بیشتر کشور هموار میکنند و به تداوم این جنگ دامن میزنند.
سیاست حکومت اسلامی، برخاسته از ماهیت ایدئولوژیک و خشونتطلب آن بوده، سیاستی انتحاری است که هزینهاش را نه حاکمان، بلکه ملت و میهن ایران میپردازند.
آنان که نه ریشهای در ایران دارند و نه آینده خود را در این سرزمین میبینند، کشور را به پرتگاه نابودی می برند، در حالی که برای خود و خانوادههایشان پناهگاهها و مسیرهای امن در داخل و خارج از کشور تدارک دیده اند.
سران حکومت اسلامی، پیش از آنکه ایرانی ویران را به قدرتهای خارجی تحویل دهند، باید داوطلبانه قدرت را به ملت واگذار کنند و خود، با سرمایههای غارت شده، راهی کشورهای امن شوند.
با توجه به نفوذ گسترده دستگاههای اطلاعاتی کشورهای دیگر در مراکز حساس حکومت اسلامی، این پرسش بیش از گذشته مطرح میشود که آیا جنگی که با حمله اسرائیل آغاز شد، اکنون نیز در بخشهایی از طریق شبکههای نفوذ، در جهت منافع همان بازیگران هدایت نمیشود؟
ملت ایران هیچ منفعت و هیچ توجیهی برای جنگ با آمریکا و اسرائیل ندارد. اگر حذف سران حکومت نیز محصول درگیری قدرتهای حاکم باشد، این رخداد نه حاصل اراده ملت است و نه مردم ایران در آغاز و اهداف این جنگ سهمی داشتهاند.
حکومتی که در بستر اسلامیزه شدن ساختار حکومت پهلوی، گسترش شبکههای انگلی روحانیت و سیاست بهرهگیری قدرتهای غربی از جریانهای اسلامی علیه بلوک شرق به قدرت رسید، از نظر تاریخی، فرهنگی و سیاسی با ایران ناسازگار بوده است. اکنون نیز به نظر میرسد به پایان تاریخی خود نزدیک شده باشد، پایانی که نخستین نشانههای آن در انقلاب «زن زندگی آزادی» آشکار شد.
سید علی خامنهای و اساسن حکومت اسلامی، تعلقی به ایران تاریخی، فرهنگی و سیاسی ندارند که مرگشان اندوه و سوگ ملی برانگیزد. چه کسی است که خشنودی بخش بزرگی از جامعه ایران را از حذف چهرههای اصلی این نظام ندیده باشد؟
با این همه، پایان استبداد تنها از مسیر یک تحول و انقلاب ملی امکانپذیر است. در غیر این صورت، استبداد و ارتجاع، هر بار در شکلی تازه بازتولید خواهند شد. شیشه عمر حکومت اسلامی نه در دست قدرتهای خارجی، بلکه در دست ملت آگاه، متحد و سازمانیافته ایران است. تنها جامعه ایران میتواند این چرخه استبداد را درهم بشکند و راه را برای آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی بگشاید.
شبکههای دینی ـ فاشیستی، به دلیل ریشههای اعتقادی، اجتماعی و سازمانی خود در جوامعی چون فلسطین، ایران، ترکیه و دیگر کشورها، با انقلاب ملی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از میان میروند. تجربه ناکامی اسرائیل در نابودی حماس، میتوانست درسی برای طراحان این جنگ باشد.
محسن رضایی در تازهترین مصاحبه خود گفته است که تنها جنوب و غرب ایران امکان هدف قرار گرفتن دارد، زیرا: «دیگر چیزی جز این نمانده است.»
اگر واقعاً چیزی باقی نمانده، پس چرا مردم و داراییهای ایران را در معرض حمله قرار میدهید و با سیاستهای خود، زمینه تداوم جنگ را فراهم میکنید؟
و آیا این پرسش، بیش از هر زمان دیگری، در برابر افکار عمومی قرار ندارد که چه کسانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از درون ساختار قدرت، در خدمت تداوم این جنگ قرار گرفتهاند؟
به تحقیر ملت ایران پایان دهید. بزرگترین تحقیر این ملت، موجودیت حکومت اسلامی است.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به انقلابی عمیقن دموکراتیک، آزادیخواه، عدالتجو، اجتماعی و میهندوستانه، از جنس انقلاب «زن زندگی آزادی» نیاز دارد، انقلابی که نیروی محرکه آن جامعه آگاه و متحد ایران، و نه مداخله قدرتهای خارجی است. آینده ایران را نه بمبهای امریکایی- اسرائیلی، نه شبکه های مافیایی و غارتگر حاکم، بلکه اراده ملت ایران رقم خواهد زد.
به تحقیر ملت ایران پایان دهید، با سرنوشت ایران بازی نکنید!
زن زندگی آزادی
اقبال اقبالی
14.07.2026
















