تفکیک دو فاز جنگ؛ جنگ علیه حکومت یا جنگ علیه ایران؟
در بحثهای سیاسی امروز، چه در جامعه ایرانی و چه در تحلیلهای بینالمللی، نوعی سطحی نگری تحلیلی درباره ماهیت جنگ جاری دیده میشود. بسیاری از داوریها به ماهیت و مراحل احتمالی آن کمتر توجه میشود و «جنگ علیه حکومت اسلامی» و «جنگ علیه ایران» یکسان فهمیده می شود.و به نوعی اغتشاش نظری در تحلیلها منجر می گردد.
در بسیاری از تحلیلها میان حکومت و ملت تمایزی قائل نمیشوند، گویی هر تقابلی با حکومت، تقابل با کشور است. حال آنکه در واقعیت سیاسی چنین همسانیای وجود ندارد. حکومتها ساختارهای قدرتاند که میتوانند تغییر کنند، اما ملت و سرزمین پدیدههایی پایدارترند.در ایران ما، تضاد آشتی ناپذیر میان ملت ئ حکومت وجود دارد و نادیده گرفتن این تمایز، تحلیل را از همان آغاز به مسیر نادرست میکشاند. برای فهم دقیقتر وضعیت کنونی، باید جنگ جاری را در متن مراحل یا فازهای احتمالی آن بررسی کرد. بدون چنین تفکیکی، هرگونه قضاوت درباره ماهیت جنگ، ناگزیر دچار لغزش نظری خواهد شد.
فاز نخست را میتوان «جنگ علیه حکومت» نامید. در این مرحله، نیروهای ائتلاف با سرکردگی امریکا و دنباله روی اسرائیل ، اروپا و ..) با هدف مهار، واداشتن به توافق، اعمال فشار برای تغییر رفتار یا حتی پایان دادن به ساختار قدرت حاکم به مقابله برخاستند. در این چارچوب، موضوع اصلی نزاع نه با ملت ایران، نه سرزمین ایران، بلکه ساختار سیاسی حاکم بر کشور ما می باشد. موضوع جبهه ائتلاف علیه حکومت اسلامی، با امنیت منطقه و پان اسلامیسم گره خورده است.
در این مرحله از جنگ، ماهیت جنگ هنوز به «جنگ علیه ایران» تحول نیافته است و تصفیه حساب های امریکا و اسرائیل با پان اسلامیسم است که حذف مهره های اصلی نظام، که اتفاقن قاتلان چهل و هفت ساله ایرانیان و ویرانگران میهن اند، را در دستور دارند. بنابراین محور اصلی تقابل حکومت اسلامی، نه ملت و نه جغرافیای کشور است. درک این تمایز برای تحلیل و تبیین درست جنگ اهمیت اساسی دارد.
در صورت تعمیق جنگ، مرحلهای دیگر می تواند آغاز گردد که میتوان آن را «فاز دوم جنگ» نامید. در این مرحله، ماهیت تقابل تغییر میکند. جنگ از سطح فشار بر حکومت عبور کرده و به سمت تغییر جغرافیای سیاسی، اشغالگری یا تخریب گسترده زیرساختهای کشور مطرح خواهد شد. نمونه غزه را جهان با چشمان خود مشاهده کرد و دیدیم که حماس چگونه از سپر انسانی برای بقای خود استفاده کرد.
در چنین شرایطی، جنگ دیگر به حکومت محدود نمی شود و حکومت اسلامی هم از ملت و میهن، بعنوان سپر دفاعی و ابزار ادامه حیات استفاده می کند و ماهیت جنگ، عملن به جنگی علیه ایران تبدیل میشود. در این مرحله، موجودیت سرزمینی و منافع ملی کشور در باتلاق جنگ فرو می رود.
تمایز میان این دو فاز از نظر تحلیلی تعیینکننده است. با این حال، در بسیاری از مباحث سیاسی امروز این تفاوت نادیده گرفته میشود. همین اختلاط مفهومی است که به اغتشاش نظری در تحلیل خصلت جنگ جاری دامن میزند.
در فضای عمومی معمولاً دو واکنش افراطی شکل میگیرد. از یک سو کسانی هرگونه تقابل نظامی با حکومت را به معنای حمله به ایران تلقی میکنند و سرنوشت حکومت و سرنوشت کشور به هم پیوند می زنند. از سوی دیگر، گروهی دیگر هرگونه اقدام خارجی را صرفاً ابزاری برای تغییر حکومت میبینند و احتمال تغییر ماهیت جنگ و ورود آن به مرحلهای ویرانگرتر را نادیده میگیرند. هر دو نگاه، در صورت بیتوجهی به مراحل جنگ، میتواند گمراهکننده باشد.
واقعیت این است که جامعه ایران در جنگ با حکومت خودی بوده و هست و حتا بخشی از شهروندان اکنون نگران پایان جنگ، بدون نابودی حکومت اسلامی هستند. ملت ایران آغازگر این جنگ نبوده و در ایجاد پیش شرط ها و شکلگیری آن نقشی نداشته است. تصمیمهای مربوط به جنگ و صلح در معادلهای میان حکومت اسلامی و نیروهای ائتلاف گرفته شده و میشود. ملت ایران در این میان نه بازیگر اصلی این میدان است و نه در کوتاهمدت توان و امکان اثرگذاری مستقیم بر مسیر آن را در اختیار دارد.
در چنین شرایطی، مهمترین مسئله برای جامعه حفظ صف مستقل خود است. تبدیل شدن به پیادهنظام هر یک از دو جبهه (چه حکومت و چه نیروهای خارجی) خطایی راهبردی است. همانگونه که دفاع از حکومت جنایت پیشه حاکم بر ایران، نمیتواند به معنای دفاع از منافع ملی باشد، تکیه بر مداخله خارجی نیز تضمینی برای آیندهای باثبات فراهم نمیکند.
منافع ملت ایران، بدون تردید، در برچیده شدن حکومت اسلامی و دیکتاتوری در ایران توسط مردم و برای مردم است. این منافع با حفظ تمامیت سرزمینی و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به میدان رقابت قدرتهای خارجی نیز پیوند خورده است.
از همین رو، تشخیص دقیق مرحلهای که در آن قرار داریم اهمیت حیاتی دارد. تا زمانی که تقابل در چارچوب فشار بر حکومت باقی بماند، ماهیت آن با جنگ علیه ایران یکسان نیست. اما اگر روند تحولات به سمت اشغالگری، تجزیه سرزمینی یا تخریب گسترده کشور حرکت کند، آنگاه ماهیت جنگ تغییر خواهد کرد و حتا در آن مرحله هم، وظیفه مقدم ملت ایران، برچیدن حکومت اسلامی می باشد.
نادیده گرفتن این تفاوت، افکار عمومی را به دام دوگانههای سادهانگارانه «موافق جنگ» یا «مخالف جنگ» میاندازد؛ دوگانههایی که بیش از آنکه به روشن شدن واقعیت کمک کنند، به تشدید پوپولیسم و سردرگمی سیاسی دامن میزنند.
دقت نظری در تحلیلها و تفکیک روشن میان فازهای مختلف جنگ، شرط ضروری برای فهم واقعبینانه تحولات جاری می باشد. ما با همه جانبه نگری در تحلیل سیاسی میتوانیم از اغتشاش نظری پرهیز کنیم و از همسویی ویا ایستادن در کنار حکومت اسلامی اجتناب کرده و صف مستقل خود را از دشمن داخلی و نیروی ائتلاف جدا کنیم.
اقبال اقبالی
12.03.2026


















