تنگه هرمز؛ ابزار پاناسلامیسم و فقدان سیاست ملی
تنگه هرمز بخشی از منافع ملی ایران است، در حالیکه ابزاری برای پیشبرد پروژههای اسلام سیاسی شده است. حکومت اسلامی این گذرگاه راهبردی را به ابزار چانهزنی پان اسلامیستی و ماجراجویی منطقهای تبدیل کرده است و در عمل منافع ملت ایران را قربانی اهدافی میکند که در تضاد با یک سیاست ملی هستند.
مسئله تنگه هرمز، در تداوم سیاست های گذشته نظام، بخوبی نوع نگاه حکومت اسلامی به ایران را نشان می دهد. در این نگاه، ایران بعنوان بخشی از پروژه پاناسلامیستی تعریف میشود. از همینرو، سرزمین، منابع، دریاها و حتی زندگی شهروندان، در خدمت اهداف پان اسلامیستی و منافع شبکه های مافیایی – تروریستی قرار میگیرند. چنین نگاهی با واقعیت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایران، تضاد آشتی ناپذیر دارد.
مراسم خاکسپاری سیدعلی خامنهای نیز از این منظر قابل تأمل است. حضور گسترده نیروهای سازماندهیشده و تمام تدابیر حکومت، برای پنهانسازی انزوای ان میان ملت ایران و نیز ایجاد سپر انسانی و پوشش امنیتی برای خاکسپاران بود.
در مقابل، جامعه ایران حافظهای زنده از قیام های شهروندی، از دیماه ۱۳۹۶ تا انقلاب «زن زندگی آزادی» با خود دارد. این حافظه نشان میدهد که بخش بزرگ و غیرقابل انکار از جامعه خواهان برچیدن جمهوری اسلامی است. اگر این خواست هنوز به تغییر سیاسی نینجامیده، بیش از هر چیز به دلیل توازن قوای موجود، ساختار گسترده سرکوب، شبکههای وابسته به حکومت و نیز نگرانی بسیاری از شهروندان نسبت به پروژه های گوناگون برای فردای ایران است. نگرانی از نگاه کلان سیاسی به ایران، ملت ایران و عزیمتگاه سیاسی شهروندی در سیاست، هنوز نمایندگان سیاسی خود را نیافته است.
حکومت اسلامی، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک خود، ظرفیت اصلاحات ساختاری ندارد. اصلاحات بنیادین، مستلزم فاصله گرفتن از اصولی است که هویت سیاسی این نظام بر آنها بنا شده است. از همینرو، هر پروژه اصلاحی، دیر یا زود با تناقضی بزرگ روبرو میشود: یا باید از ماهیت اسلامی نظام عبور کند، یا در همان چارچوب متوقف بماند.
از این منظر، آینده ایران نه در استمرار حکومت دینی، بلکه در استقرار حاکمیت ملت نهفته است. برگزاری انتخاباتی آزاد و رقابتی، زیر نظر نهادهای مستقل، تدوین قانون اساسی جدید در مجلس موسسان نظام نوین و تعریف رابطه دولت با شهروندان، میتواند افقی برای خروج از بنبست دیکتاتوری در ایران باشد.
تجربه تاریخ معاصر ایران نیز نشان داده است که حکومتهایی که امکان اصلاح را از میان میبرند، در نهایت مسیر دگرگونیهای پرهزینه را هموار میکنند. همانگونه که حکومت محمدرضا شاه، با بستن راه اصلاحات سیاسی، زمینه انقلاب ۱۳۵۷ را فراهم کرد، جمهوری اسلامی نیز با تداوم سیاستهای خود، مسیر پایان سیاسی خویش را هموار ساخته است.
ایران، برای عبور از این چرخه، بیش از هر زمان دیگری به سیاست ملی نیاز دارد؛ سیاستی که معیار آن منافع ملت ایران باشد، نه آرمانهای فراملی. تنگه هرمز، خلیج فارس، منابع طبیعی، امنیت ملی و روابط خارجی، باید در خدمت رفاه، آزادی و امنیت شهروندان قرار گیرند.
افق سیاست در ایران، استقرار جمهوری شهروندان است؛ جمهوریای ملی، دموکراتیک، لائیک، سوسیال، صلحجو، که بستری را فراهم می سازد که ایران میتواند جایگاه شایسته خود را در منطقه و جهان بازیابد و آیندهای مبتنی بر آزادی، سربلندی و رفاه برای همه شهروندانش رقم بزند.
ایران از همه لحاظ در گروگان شبکه های مافیایی – تروریستی قرار دارد و آزادی شهروند، جامعه و میهن، اهداف اصلی سیاست است. برای برونرفت از این گرداب، پتانسیل شگرفی در جامعه ایران وجود دارد که با توجه به شعور سیاسی و فرهنگی جامعه شهروندی، حکومت اسلامی محکوم به شکست است. چنین باد!
اقبال اقبالی
10.07.2026


















