ملت و میهن را از دو شر متجاوز داخلی و متجاوز خارجی نجات دهیم!
ما ملت ایران، باید سیاستی نوین را جایگزین تاریخ جنگطلبانه، ستیزهجویانه و ویرانگر حاکمیت کنونی کنیم؛ سیاستی مبتنی بر این اصل بنیادین: «دوستی با همه، دشمنی با هیچکس».
صلح، مفهومی والا و انسانی است که نمیتوان آن را در چارچوب توافق میان نیروهای متجاوز و جنگطلب تعریف کرد. صلح پایدار تنها در نبود جنگ معنا نمییابد، بلکه در سایه برچیدن شر حاکم و نهادینه کردن عدالت، امنیت، توسعه، کرامت انسانی و رضایت همگانی شکل میگیرد. از همینرو، سخن گفتن از صلح میان نیروهایی که هستی آنها بر جنگ و بحران استوارند، تهیکردن این مفهوم از معنای واقعی آن است.
مذاکرات اسلامآباد تلاشی برای دستیابی به توافق میان ایالات متحده و اسلامگرایان ایران بود که به نتیجه نرسید. این ناکامی، بیش از هر چیز، ریشه در امریکاستیزی و سیاست نابودی اسرائیل در طول عمر حکومت اسلامی دارد. در این میان، آنچه آشکار است، غیبت صدای واقعی ملت ایران در مذاکرات اسلام آباد است.
ملت ایران، برخلاف سیاستهای رسمی اشغالگران کشور، همواره خواهان تعامل سازنده، صلح و همزیستی با جهان بوده است. ملت ایران، با پیشینهای تاریخی و فرهنگی غنی، نتوانست خود را در عرصه سیاسی تثبیت کند. از اینرو، نخستین گام برای عبور از بحران، دگرگونی بنیادین در سیاست داخلی ایران است؛ تحولی که در آن نیرویی سکاندار شود که در گفتار، کردار و برنامههایش، اصل «دوستی با همه، دشمنی با هیچکس»، بعنوان یک ارزش حک شده باشد.
جنگ کنونی، پیامد دههها ماجراجویی پان اسلامیستی و درهمتنیدگی رقابتهای ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک است. اکنون نشانههای آشکاری از فرسایش و ناکارآمدی ساختار قدرت در ایران پیداست؛ وضعیتی که بیش از هر زمان دیگری، ضرورت تکوین سیاسی و اجتماعی اراده ملی را برجسته میسازد.
راه پایان جنگ و دستیابی به صلح پایدار، نه در تداوم این چرخه معیوب، بلکه در انتقال قدرت به ملت صلحطلب ایران نهفته است. تحقق این هدف ، نیازمند برنامه ای مشترک است:
آزادی زندانیان سیاسی و آزادی احزاب و نهادهای مدنی، تحمیل برگزاری انتخابات آزاد و شفاف به بقایای دست اندرکاران حکومت اسلامی، انتقال ایده تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی نوین به کف خیابان، محلات و شهرها، می تواند در صدر وظایف شهروندی ما باشد.
ایجاد حکومتی لائیک، دموکراتیک و صلحمحور، در سایه چنین فرآیندی و با نظارت نهادهای بینالمللی امکانپذیر است. نقش جامعه جهانی نیز باید در چارچوب حمایت از حقوق ملت ایران و تضمین روندهای دموکراتیک تعریف شود و مداخله گری و نقض حق ملت در تعیین سرنوشت خویش، غیر قابل تحمل است.
امروز، در شرایطی که انسجام و اقتدار ساختار قدرت با چالشهای بیسابقه مواجه است، فرصتی تاریخی برای طنین صدای ملت و شکلگیری ارادهای نوین در متن جامعه فراهم آمده است. در یک حکومت نرمال، تغییر مسیر سیاست، از طریق مراجعه به آرای عمومی و به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت شهروندان ممکن خواهد بود. اما نظام حاکم سر سازش با آزادی ودمکراسی نداشته و ندارد و محتحمل ترین چشم انداز، تحمیل انقلاب قهرآمیز به ملت ایران توسط رژیم تروریستی – اسلامی است.
با این وجود، با هم همصدا شویم که: ما شهروندان ایران هستیم؛ ما ملت ایرانیم؛ و ما میخواهیم خود، مسیر آیندهمان را تعیین کنیم.
برگزاری فوری انتخابات آزاد تحت نظارت سازمان ملل متحد و نهادهای مدافع حقوق بشر، کوششی در مسیر تشکیل دولتی ملی و عبور از وضعیت کنونی می تواند باشد، بی آنکه ادامه انقلاب (زن زندگی آزادی) برای برچیدن حکومت اسلامی نادیده گرفته شود. استفاده از همه اشکال مبارزه برای برچیدن حکومت اسلامی، میتواند زمینهساز شکلگیری نظمی نوین، مبتنی بر صلح، آزادی و کرامت انسانی باشد.
مذاکرات اسلامآباد به نتیجه نرسید، زیرا شرکتکنندگان در آن، نماینده واقعی ملت و منافع میهن ما نبودند.
راه نجات ایران نه در جنگ و ماجراجویی، بلکه در بازگشت به اراده ملت، خرد جمعی جامعه و تعامل سازنده با جهان نهفته است. آیندهای مبتنی بر صلح، آزادی و کرامت انسانی دستیافتنی است، اگر اراده ملی برای رهایی از دو شر (متجاوز داخلی و متجاوز خارجی) مجال بروز یابد و سیاست بین المللی ما «دوستی با همه، دشمنی با هیچکس» باشد.
اقبال اقبالی
13.04.2026














