جنگ پاناسلامیستی، زیر پرچم ملت و کشور ایران
ایران و ملت ایران، زیر ماشینِ پرس جنگطلبان اسلامگرا و سلطهطلبان آمریکا و اسرائیل، در حال مچالهشدناند. آنچه امروز در برابر چشم ما جریان دارد، نباید صرفن بعنوان جنگی بی مقدمه میان ایران و آمریکا و اسرائیل فهمیده شود. تضاد موجود، در بنیاد خود، نه تضاد ایران و ملت ایران با آمریکا و اسرائیل، بلکه ادامه ستیز مکتبی اسلامگرایانه، و جنگیست که با استقرار حکومت اسلامی، علیه جهان و بویژه اسرائیل و آمریکا آغاز شد و در نزدیک به نیم قرن گذشته، در اشکال گوناگون تداوم داشته است. حکومت اسلامی، در تمام این سالها، سیاست خارجی و منطقهای خود را بر محور ایدئولوژی پاناسلامیستی، گسترش نفوذ منطقهای اسلام شیعه، ایجاد و تقویت نیروهای نیابتی و تقابل مستمر با اسرائیل و آمریکا بنا کرده است. در این میان، ایران و ملت ایران، بهتدریج، از یک کشور و یک جامعه شهروندی، به ابزار و پشتوانه مادی این ماجراجوییهای مکتبی تبدیل شدند. هزینههای این سیاست اما نه از جیب حاکمان، بلکه از منابع، هستی، جان، امنیت و آینده ایرانیان پرداخت شده است.
در پی ضربات مرگبار جبهه غرب، به رهبری اسرائیل و آمریکا، به نیابتیهای حکومت اسلامی، درگیری مستقیم میان شرهای اصلی اجتنابناپذیر گردید. آنچه پیشتر در میدانهای نیابتی و از طریق شبکههای وابسته جریان داشت، اکنون به رویارویی های فاجعه بار نزدیک شده است. رویاروییای که در آن مرز میان حکومت اسلامی و ایران، مخدوش شده است. حملات ویرانگرانه اسرائیل و آمریکا، با حمایت حامیانشان، تنها سران حکومت اسلامی و مراکز قدرت آن را در بر نگرفت؛ ایران، شهروندان ایران و سرمایه ملی ایرانیان نیز در جنگ اسلامگرایان با جبهه اسرائیل و آمریکا، آسیبهای بزرگی دیدند. خانهها، زیرساختها، منابع ملی و امنیت شهروندان، همگی در معرض پیامدهای جنگی قرار گرفتند که ملت ایران نه خواهان آن و نه آغازگر آن بوده است. بایستی ما، شکاف پرناشدنی میان ایران و حکومت اسلامی را با صراحت و بدون هیچ ابهامی نمایان تر کنیم. ایران حکومت اسلامی نیست و حکومت اسلامی نیز ربطی به ایران ندارد. ملت ایران، مسئول سیاستهای پاناسلامیستی، منطقهای و تروریستی حکومت اسلامی نیست و نباید هزینه تصمیمها و ماجراجوییهای آن را با جان و هستی خود بپردازد. ماجراجوییهای اسلامگرایان، پای آمریکا را به خلیج فارس کشاند و زمینه شکلگیری یکی از بزرگترین جبهههای جهانی و منطقهای علیه ایران را فراهم کرد؛ جبههای که در عمل، نه تنها حکومت اسلامی، بلکه ایران و ملت ایران را نیز در معرض خطر قرار داده است. این همان گردابی ست که حکومت اسلامی طی دههها، با درهمآمیختن سرنوشت نکبتبار خود با سرنوشت ایران، راه آن را برای ملت ایران ساخته است.
در چنین شرایطی، توافق اسلامآباد یا هر توافق دیگر، میان آمریکا با قاتلان ملت ایران، به لحاظ دیپلماتیک، حقوقی و سیاسی، پشیزی ارزش ندارد؛ زیرا هیچ توافقی که بدون عاملیت ملت ایران و بدون حضور نمایندگان واقعی مردم ایران درباره سرنوشت آنان صورت گیرد، نمیتواند مشروعیت تاریخی و سیاسی برای تصمیمگیری درباره آینده ایران داشته باشد.
پیش از آنکه معادلات جهانی و منطقهای، سرنوشت شوم تری برای ایران و ملت ایران رقم زنند، بایستی ایران به صاحبان اصلی آن، یعنی ملت ایران، منتقل گردد. مسئله اصلی امروز تنها پایان یک جنگ یا تغییر در آرایش نیروهای منطقهای نیست؛ مسئله، بازگرداندن اختیار سرنوشت ایران به ایرانیان است. انتقال تصمیمگیری درباره سرنوشت ملت و میهن به خود ملت ایران، میتواند ایران را از مدار جنگ خارج سازد. این شانسیست که تنها با عاملیت ملت ایران (جامعه شهروندی) محقق میشود. تا زمانی که ملت ایران در تعیین سرنوشت خود غایب باشد، دیگران (حکومت اسلامی، قدرتهای منطقهای و قدرتهای جهانی) درباره ایران تصمیم خواهند گرفت و مردم ایران همچنان هزینه این تصمیمها را خواهند پرداخت.
هنگام آن فرا رسیده است که ایران و ملت ایران، از ابزار اسلامگرایان برای تحقق اهداف پاناسلامیستی و تأمین منافع گروههای مافیایی ــ تروریستی حاکم خارج شود. ایران نباید پوشش جغرافیایی، انسانی و سیاسی پروژهای باشد که در آن حکومت اسلامی، منافع ایدئولوژیک و بقای ساختار قدرت خود الویت است و ایران و ایرانیان برای اسلام و شبکه های مافیایی – تروریستی فدا می شوند.
باید پرچم دروغین دفاع از ایران و ملت ایران را از دست شبکههای مافیایی ــ تروریستی اسلامی بیرون کشید و با صدای بلند، تفاوت ایران و تضاد آن با حکومت اسلامی را فاش کرد. دفاع از ایران، دفاع از حکومت اسلامی نیست؛ دفاع از ملت ایران، دفاع از ساختار قدرتی نیست که طی نزدیک به نیم قرن، کشور را به قتلگاه ایرانیان و نیز به میدان اجرای پروژههای پان اسلامیستی و منطقهای خود تبدیل کرده است.
ملت ایران باید در جنگ کنونی عاملیت یابد و به سیاست قربانیکردن ایران و ایرانیان توسط شبکه مافیایی حکومتی خاتمه داده شود. ایران نباید سپر انسانی و جغرافیایی جنگی باشد که دیگران، بر اساس منافع و ایدئولوژیهای خود، آن را پیش میبرند.
عاملیت ملت ایران، تنها یک شعار سیاسی نیست؛ شرط بقای ایران است. تا زمانی که شهروندان ایران از موقعیت تماشاگر و قربانی خارج نشوند و به نیروی تعیینکننده سرنوشت خویش تبدیل نگردند، خطر آن وجود دارد که ایران همچنان میان ماشین جنگ حکومت اسلامی و ماشین جنگ قدرتهای خارجی گرفتار بماند.
ایران به بیداری شهروندی، همبستگی و همپیمانی ملی برای نجات خویش نیاز دارد. این مهم، در پرتو ادامه انقلاب «زن زندگی آزادی» و در جنبش اقدام در خیابان میسر است. جنبشی که بتواند مرز روشن میان ایران و حکومت اسلامی را به یک واقعیت سیاسی تبدیل کند و ملت ایران را از حاشیه معادلات به متن تعیین سرنوشت خود بازگرداند.
نجات ایران، نه از مسیر نمایندگیشدن توسط حکومت اسلامی و نه از مسیر تبدیلشدن به موضوع توافق قدرتهای خارجی، بلکه از مسیر عاملیت خود ملت ایران میگذرد. ایران زمانی میتواند از مدار جنگ خارج شود که ملت ایران، خود، به بازیگر اصلی سرنوشت خویش تبدیل گردد.
اعتصاب عمومی و همزمان حضور میلیونی همه اقشار در خیابان، میتواند به نجات ملت و میهن و برونرفت از مدار جنگ بیانجامد. چنین اقدامی، اگر به نیرویی ملی و سراسری تبدیل شود، میتواند ابتکار عمل را از شبکههای مافیایی حاکم بازپس گیرد و نشان دهد که ایران، نه ملک حکومت اسلامی، ایرانیان نه باریچه اسلامگرایان و میهن تاریخی ما، نه میدان منازعه قدرتهای خارجی، بلکه خانه و سرزمین ملتیست که حق دارد درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد.
اقبال اقبالی
04.10.2026
www.tribuneiran.org












